تبليغاتX
در جستجوی حقیقت

 

آیات آموزه تثلیث در کتاب مقدس وجود دارد؟

 

 

بنده نه من می گویم آیات دال بر تثلیث وجود ندارد و نه می گویم وجود دارد شما من را راهنمایی کنید

 

آیاتی که دوستان مسیحی برای تثلیث از آن استفاده می نمایند:

 

پیدایش(1:1)  در ابتدا خدا آسمانها و زمین را آفرید.

پیدایش(24:1)  و خدا گفت: “آدم را بصورت ما و موافق شبیه ما بسازیم تا بر ماهیان                                                                       دریا و پرندگان آسمان و بهایم و بر تمامی زمین و همة حشراتی كه بر زمین میخزند حكومت نماید.

پیدایش(22:3)  و یَهُوَه خدا گفت: “همانا انسان مثل یكی از ما شده است كه عارف نیك و بد گردیده. اینك مبادا دست خود را دراز كند و از درخت حیات نیز گرفته بخورَد و تا به ابد زنده ماند.

پیدایش (7:11) اكنون نازل شویم و زبان ایشان را در آنجا مشوش سازیم تا سخن یكدیگر را نفهمند.

اشعیاء ( 8:6 ) آنگاه آواز یَهُوَه را شنیدم كه میگفت: “كه را بفرستم و كیست كه برای ما برود؟” گفتم: “لبیك مرا بفرست.

 

شیوه استدلال دوستان مسیحی:

 

در این آیات اسم جمع « الوهیم » بکار رفته و اسم جمع « ما » بدون شک بر بیش از یک نفر دلالت دارد چرا که در زبان عبری سه حالت وجود دارد مفرد، تثنیه، جمع ؛ تثنیه فقط برای اشاره به  دوتا است.که در زبان عبری حالت تثنیه برای اشاره به چیزهایی بکار می رود   که به حالت جفت می باشند. مانند چشم ها گوش ها و ... و حالت جمع به بیش از دو نفر دلالت دارد.

 

بنده عبارت را ساده تر می کنم:

 

در کتاب مقدس در برخی از موارد خداوند به صورت جمع خوانده شده است و یا با ضمیر جمع  یا با لفظ جمع الوهیم آورده شده مسیحیان عزیز از این آیات نتیجه می گیرند که خدا حتما بیش از یکی است که با لفظ جمع از او نام برده شده است.

 

اما جواب:

چندین جواب برای این استدلال وجود دارد.

 وجه این که به صورت جمع آمده این است دستور نویسان و زبان دانان آنرا جمع احترام می نامند چنانکه ما در استعمالات عرفی هم از این دستور زبان استفاده می کنیم مثلا:

(( دوست عزیز مسیحی شما که این را می گویید من به شما جواب می دهم...

و یا هیچ وقت ما به پدرمان نمی گوییم که تو این کار را بکن بلکه می گوییم: شما این کار را انجام بدهید و ...))

همنانطوریکه مشخص است در این دو  جمله شما اشاره به یک نفر دارد اما به به دلیل احترام به صورت جمع آورده شده است.

جواب دیگری که می توان به آن داد این است: جمع آوردن آن به این علت است که مشحص کننده کمال نیروی الهی یعنی مجموع قدرتهای ارائه شده توسط خدا است.

و در خود کتاب مقدس نمونه کاربرد همین واژه الوهیم در مفرد زیاد است چنانکه اگر کاربرد مفرد واژه الوهیم دلیلی بر تثلیث است، واژه الوهیم در موارد زیر با مفهویم مفرد در اشاره به بت آمده است:  

عشتورت: ( 1 پادشاهان 33،5:11 )؛ 5 پس سلیمان در عقب عشتور‌َت خدای صیدونیان و در عقب مِلكوم رِجسِ عمونیان رفت.

33 چونكه ایشان مرا ترك كردند و عشتُور‌ًََت خدای صیدونیان و كموش خدای موآب و ملكوم خدای بنی‌عمون را سجده كردند و در طریقهای من سلوك ننمودند و آنچه در نظر من راست است بجا نیاوردند و فرایض و احكام مرا مثل پدرش داود نگاه نداشتند.

بعل: ( 1 پادشاهان 24:18 )؛ و شما اسم خدای خود را بخوانید و من نام یَهُوَه را خواهم خواند و آن خدایی كه به آتش جواب دهد او خدا باشد.” و تمامی قوم در جواب گفتند: “نیكو گفتی.”

بعل زبوب: (2 پادشاهان 2:1 )؛  و اَخزیا از پنجرة بالاخانة خود كه در سامره بود افتاده‌ بیمار شد. پس رسولان را روانه نموده به ایشان گفت: “نزد بعل زَبوب خدای عقر‌ُون رفته‌ بپرسید كه آیا از این مرض شفا خواهم یافت؟

کموش ( داوران 24:11 ؛ )  آیا آنچه خدای تو كموش به تصرف تو بیاورد مالك آن نخواهی شد؟ و همچنین هر كه را یَهُوَه‌خدای ما از حضور ما اخراج نماید آنها را مالك خواهیم بود.

 و (1 پادشاهان 33:11 )؛ چونكه ایشان مرا ترك كردند و عشتُور‌ًََت خدای صیدونیان و كموش خدای موآب و ملكوم خدای بنی‌عمون را سجده كردند و در طریقهای من سلوك ننمودند و آنچه در نظر من راست است بجا نیاوردند و فرایض و احكام مرا مثل پدرش داود نگاه نداشتند.

دادجون: ( 1 سموئیل 7:5 )؛  و چون مردان اَشد‌ُود دیدند كه چنین است گفتند: “تابوت خدای اسرائیل با ما نخواهد ماند زیرا كه دست او بر ما و برخدای ما داجون سنگین است.

ملکوم: ( 1 پادشاهان 33:11 )  چونكه ایشان مرا ترك كردند و عشتُور‌ًََت خدای صیدونیان و كموش خدای موآب و ملكوم خدای بنی‌عمون را سجده كردند و در طریقهای من سلوك ننمودند و آنچه در نظر من راست است بجا نیاوردند و فرایض و احكام مرا مثل پدرش داود نگاه نداشتند.

 

پس با توجه به این موارد واژه الوهیم در کاربرد مفردش جمع تاکیدی یا احترام دارد.

در ضمن نشریه آمریکایی " زبانها و ادبیات سامی " در مورد الوهیم می گوید: (( این واژه تقریبا با مسند فعلی ترکیب می شود، و مسند وصفی مفرد به خود می گیرد. )) برای نمایش این مطلب، عنوان الوهیم 35 بار در سفر پیدایش آمده است و هر بار فعل توصیف کننده آنچه خدا گفته و یا انجام داده مفرد است. بنابراین آنچه آن نشریه نتیجه گیری می کند: ( الوهیم باید در واقع جمع تاکیدی باشد که بر بزرگی و عظمت دلالت می کند. )

دوستان عزیز این پاراگرف جملات بنده نیست بلکه به نقل از مقاله آیا باید به تثلیث معتقد باشیم، ارگان رسمی شاهدان یهوه می باشد.

اما نمونه های دیگر جمع تاکیدی یا احترام را می توان با توجه به نحوه کاربرد واژه عبری ادونیم به معنای آقایان در

پیدایش 24: 51،10،9 ( خطاب به ابراهیم )،

پیدایش 39: 8،7،3،2 ( خطاب به فوطیفار)

پیدایش 42: 33،30 و 8:44 ( خطاب به یوسف )

پیدایش 1:40 ( فرعون )

و موارد متععد دیگری مشاهده نمود که در این موارد برای یک نفر از ضمیر جمع استفاده شده

 و نیز کاربرد ادونیم به عنوان جمع حقیق ( آقایان ) را می توان برای مثال در

پیدایش 2:19 ،

و اشعیاء 13:26

ملاحظه نمود که در این موارد همین واژه برای جمع استفاده شده و این مطالب به وضوح نشان می دهد استعمال واژه الوهیم برای خدای واحد حقیقی استعمال شایع بوده است.

 

 

نتیجه گیری که من کردم این است که از این آیاتی که برای تثلیث استناد می شود نمی توان آموزه تثلیث را اثبات کرد.

 

 

 

ادامه دارد


لينك ثابت نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 9:51 توسط پارسا

 

 

آيا تثليث در كتاب مقدس وجود دارد؟   ( قسمت اول)

 

 

  

 

مسيحيان دين خود را از اديان توحيدي و يكتا پرست مي دانند و شبهة شرك را از خود مي زدايند با اين همه هر سه فرقة مهم آنها (کاتولیک و ارتودکس و پرتستان ) تثليث را در كنار توحيد از اعتقادات اساسي و شاخصة هر فرد مسيحي مي دانند.

 

اين آموزه در سال 325 ميلادي در شوراي نيقيه رسميت يافت و جزء اصول اعتقادي كليساها قرار گرفت.(1)

سئولی به ذهنم آمد: بهتر است از بزرگان مسیحیت سوال شود که تا به این تاریخ ( حدود 4 قرن ) این اعتقاد کجا بود و  افرادی که فبل از این شورا مسیحی بودند چه اعتقادی را داشتند؟

متن تصويب نامه عقيدتي مجمع نيقيه كه هم اكنون در روزهاي يكشنبه و اعياد كليسا تكرار مي شوددر پست های  قبل آمده است.

اين متن امروزه در كليساي مسيحيت به عنوان يكي از اصول اعتقادي تعليم داده مي شود. با اين وجود، چنين اعتقادي در كتاب مقدس (عهد جديد) منشأ ندارد چرا كه كلمه سه خدا (تثليث) و یا یک خدا یا اقانیم ثلاثه هرگز در كتاب مقدس وارد نشده است و نخستين كاربرد شناخته شده آن در تاريخ مسيحيت به تئوفيل انطاكي در سال 180 ميلادي باز مي گردد.

مسيحيان ادعا مي كنند كه ريشه هاي مفهوم سه گانگي در عهد جديد احساس مي شود و عبارت اعطاي حق تعميد در پايان انجيل متي، آن را صريحاً بيان كرده است.[2] «ايشان را به اسم اب و ابن روح القدس تعميد دهيد» و در رساله هاي عهد جديد نيز غالباً عبارت سلام و تحيت به شكل سه گانه آمده است. چنان كه پطرس در نامه خود مي نويسد: «از پطرس، رسول عيسي مسيح به ... برگزيدگان بر حسب علم سابق خداي پدر، به تقديس روح، براي اطاعت و پاشيدن خون عيسي مسيح فيض و سلامتي بر شما افزون باد.»[3] در جواب اين ادعا بايد گفت كه وجود مطالب فوق در كتاب عهد جديد نمي تواند دليلي بر تثليث باشد و ما مي توانيم ادعا كنيم كه شواهد زيادي بر توحيد خداوند و ضد تثليث مورد ادعاي مسيحيان در اناجيل همنوا وجود دارد به عنوان مثال عهد جديد هنگام اشاره به خدا، واژه يوناني «هو ثيوس» را به كار مي برد كه به معناي خداي ازلي، خالق، زنده كننده و مولاي تواناست. اين كلمه به خداي ابراهيم، اسحاق و يعقوب، موسي و پيامبران ديگر اشاره دارد. عهد جديد هرگز عيسي و روح القدس را «هوثيوس» نخوانده است.[4]

نويسندگان عهد جديد عادت دارند خدا را پدر بنامند اين اصطلاح از يهوديت آمده است عيسي به شاگران خود تعليم داد كه در دعاهاي خود، خدا را «پدر آسماني» بخوانند.[6] وي با اين كار به اين كلمه جنبة عاطفه خانوادگي خاصي بخشيد و لفظي را مطرح كرد كه كودك براي صدا زدن پدر خود به كار مي برد.

هم چنين عيسي گفت: «نزد پدر خود و پدر شما و خداي خود و خداي شما مي روم.»[7] البته انجيل يوحنا بر رابطة ويژة عيسي و خداي پدر تاكيد مي كند مثلاً مي گويد: «كلمة ازلي خدا جسم گرديد و ميان ما، در شخص عيسي ساكن شد.» همچنين پولس مي گويد: «خدا در مسيح بود و مهرباني و لطف نجات بخش خداي ما (در مسيح) ظاهر شد.»[8]

همچنين عيسي گفت: «من و پدر يكي هستيم.»[9] معناي اين عبارات وحدت يگانه و بي نظير وحدت محبت شديد، وحدت اراده و وحدت عمل است. عيسي به كامل ترين وجه. ارادة پدر را عملي مي سازد و همة دانش و تعاليم خود را «از پدر» مي داند و مي گويد: «پدر بزرگتر از من است»[10]

بنابراين مي توان گفت انديشه تثليث در اصل مسيحيت وجود ندارد و بعدها توسط پولس و شاگردش يوحنا وارد مسيحيت شده است.

منابع براي مطالعه بيشتر

1. درآمدي به مسيحيت، مري جو ويور، حسن قنبري.

2. موسوعة الاديان في العالم (المسيحيه)

امام علي ـ عليه السلام ـ در خطبه اي خداوند را چنين معرفي كرده اند:

«خداوند با همه چيز هست، نه اينكه همنشين آنان باشد، و با همه چيز فرق دارد نه اينكه از آنان جدا و بيگانه باشد.»[11)

 

--------------------------------------------------------------------------------

. [1]مسيحيت شناسي مقايسه اي، محمد رضا زيبايي نژاد، سروش، تهران، 1382، ص 333.

[2].كلام مسيحي، توماس ميشل، حسين توفيقي، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب،                                              ط اول، اعتماد، قم، 1377، ص72.

[3].رسالة اول پطرس. 1: 1 و 2.

[4].كلام مسيحي، توماس ميشل، حسين توفيقي، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، ط اول، اعتماد قم، 1377، صفحه 73.

[6] . انجيل متي،، 6: 9.

[7] . انجيل يوحنا، 20: 17.

[8] . تيطس، 4:3.

[9] . انجيل يوحنا، 10: 30.

[10] . همان 14: 28.

[11] . نهج البلاغه، ترجمة دشتي. خطبه اول، ص 33، انتشارات مشهور، ط دوم 1379ش. 

 

 

موضوع بعدی:                                 بررسی آیاتی که تثلیث را بیان می نمایند


لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 16:17 توسط پارسا

تثليث چه معنايي دارد؟

 

 

يكي از آموزه هايي كه همواره كليساها به جوامع مسيحي تعليم مي دهند، مسئله ي اعتقاد به تثليث است; و كلمات مسيحيان در كتاب هاي كلامي حكايت از اين دارد كه اعتقاد به تثليث از مسائلي است كه شالوده و بنيان مسيحيت بر آن نهاده شده است و مسيحيان چاره اي جز اعتقاد به آن ندارد.[1] اين جاست كه درك نظريه ي ارتدوكسي كليسا درباره ي ثالوث اقدس (تثليث) در نهايت پيچيدگي و ابهام است; چرا كه از طرفي خود را پيرو خداي واحد، پدر قادر متعال وخالق زمين و آسمان مي دانند و دين خود را در زمره ي اديان توحيدي قرار مي دهند و از طرفي هم معتقدند كه اولوهيت از سه شخصيت كاملاً متمايز و مشخص تشكيل شده است و اين سه در ازليّت، قدرت و جلال برابرند و هر يك از آنها از تمام صفات خدايي برخوردارند، ولي در عين حال، هر كدام از آنها خصايصي دارند كه آنها را از درون وحدت، تثليث و از هم متمايز مي كند.[2]

به هر حال، نويسندگان مسيحي عرب زبان براي رساندن مفهوم تثليث از واژه ي يوناني الاصل "اقنوم" استفاده مي كنند كه معادل آن در زبان لاتيني،Persona ، به معناي نقاب است[3] و اين لفظ (اقنوم) كه در آموزه ي تثليث زياد به كار گرفته مي شود، داراي معاني گوناگون و اختلافي است، به گونه اي كه برخي گفته اند:

 1.مراد از اقنوم راه وجود است. بر اين اساس، اقانيم ثلاثه (أب، ابن، روح القدس) سه راه يا سه حالت براي وجود خدا و عمل اوست.[4]

به نظر مي رسد كه اين ديدگاه بيشتر درصدد رفع اتهامِ شرك بودن از آموزه ي تثليث است، تا بگويد كه اقانيم ثلاثه به معناي مظهر يا مظاهر وجود خدا و عمل اوست.

2. گروهي پنداشته اند كه مراد از اقانيم ثلاثه همان خواص، يعني اعراض لازم ذات خداوند است، به اين معنا كه ذات خدا داراي سه عرض خاصه است.

اين در حالي است كه اولا، عرض خاصه قائم به ذات نيست; و ثانياً، لازم مي آيد كه ذات خداي متعال چند چيز باشد[5] و اين محال است.

3.عده اي هم گفته اند كه اقنوم كلمه اي سرياني و به معناي شخص يا اصل است. چنان اتفاق افتاده كه در مسيحيت اصطلاح چيزها يا پراگماتا، به جاي اقانيم و اشخاص و براي توصيف سه شخص به كار رفته است، تا بر واقعيات آنها تأكيد گردد. بنابر نظر مسيحيان، پدر، پسر و روح القدس هر يك، شخص (اقنوم) است.[6]

بنابراين، قانون ايمان مسيحي هم مؤيد اين ديدگاه است و در تعريفي كه از تثليث و، به عبارتي، ثالوث اقدس (أب، ابن و روح القدس) ارائه مي كند مي گويد:

ما به خداي يگانه ي پدر، پسر و روح القدس كه خداي واحد و جوهر واحد و متساوي در قدرت، جلال و مجد و شكوه اند ايمان داريم.[7]

و قاموس كتاب مقدس مي گويد:

"... معرفت مسيحيت به اين سه شخصيت، يك حقيقت آسماني است كه عهد قديم به صورت غير واضح اعلان نموده، ولي كتاب عهد جديد آن را به صورت آشكار بيان داشته است كه اين عقيده را در چند نكته مي توان بيان داشت:

 1. كتاب مقدس سه شخصيت را مطرح مي كند كه هر كدام شخص الله است;

 2. اين سه شخصيت كاملاً از هم متمايزند;

 3. اين سه گانگي در جامعيت خدا موقتي يا ظاهري نيست، بلكه ابدي و حقيقي است;

 4. مقصود از اين تثليث، سه خدا نيست، بلكه اين شخصيات ثلاثه جوهر واحدي دارند!

 5. اين سه شخصيت (پدر، پسر، روح القدس) متساوي هستند;

 6. هيچ گونه تناقضي در اين عقيده وجود ندارد!!!![8] به اين معنا كه خدا هم يكي است و هم سه تاست. مضافاً اين كه لابد هيچ گونه اجتماع نقيضيني هم در آن راه ندارد!!

 

به هر ترتيب، مراد از تثليث و اقانيم ثلاثه ي مسيحيت با توجه به آنچه در قانون ايمان گذشت و با عنايت به آنچه در قاموس كتاب مقدس بيان شد اين است كه هر كدام از سه شخصيت مطرح (پدر، پسر، روح القدس) شخص الله، و كاملاً از هم متمايزند و در جلال و شكوه و مجد برابرند!!!!

 

در نقد اين نظريه بايد گفت:

1. عقيده ي تثليث، با تفسيري كه گذشت، مشتمل بر تناقض آشكار است; از طرفي معتقدند كه هر يك از شخصيت هاي اقانيم ثلاثه خداست كه متمايز از بقيّه است و، در عين حال، هر سه اقنوم را يك چيز مي دانند.[9]

2. لازمه ي اعتقاد به تثليث اين است كه ذات خدا مركب از سه ذات باشد و اين در حالي است كه تركيب، با ذات واجب الوجود كه بسيط است و از هيچ اجزاي عقلي و خارجي اي مركب نشده است ناسازگار است.[10]

 

با گذشت زمان و در طول تاريخ كليسا مسيحيان مدعي شده اند كه "طبيعت سه گانه ي خدا يك راز است و نمي توان آن را با تعابير بشري بيان كرد" و همگي به نافرجامي كوشش هاي خود براي توجيه تثليث اعتراف دارند.[11]

بنده فکر میکنم که خود این عزیزان هم از آن چیزی نفهمیده اند در این 21 قرن هم به صورت یک راز باقی مانده است.

البته بايد اين نكته را نيز يادآور شد كه كلمه ي تثليث هرگز در كتاب مقدس مسيحيان وارد نشده و نخستين كاربرد شناخته شده ي آن در تاريخ مسيحيت، به سال 180 م بازمي گردد، هر چند به تصور مسيحيان ريشه هاي مفهوم سه گانه در عهد جديد احساس مي شود و عبارت اعطاي حق تعميد در پايان انجيل متي آن را صريحاً بيان كرده است:

ايشان را به اسم پدر، پسر و روح القدس تعميد دهيد.[12]

و گمان مي رود اولين كسي كه اين اصطلاح را درست كرد و استعمال نمود، شخصي به نام ترتوليان در قرن دوم ميلادي است[13] و، در اين ميان، برخي از بزرگان آزادانديش مسيحيت منكر الوهيت عيسي شدند; اما بنا به رأي صادره در نيقيّه آسياي صغير در سال 325 م. قول به الوهيت عيسي با اكثريت قاطع 300 اسقف پذيرفته شد و نظر اسقف آريوس كه بر ضدّ اعتقاد به الوهيت عيسي قيام كرده بود مردود اعلام گرديد.[14] به دنبال اين مجادلات، شخصي به نام سوسينوس اعتقاد به تثليث را نتيجه ي تأثير عقايد ناقص فلاسفه ي يونان در نوشته شدن اعتقادنامه ها دانست و الوهيت عيسي را مردود شمرد كه اين نظر، به نظر "أبيون" معروف گشت.[15]

همچنان كه گوستاو لوبون در گزارش خويش مي گويد: مسيحيت در پنج قرن اول حيات خويش با اخذ مفاهيم فلسفي و ديني يوناني و شرعي، مخلوطي از معتقدات مصري و ايراني شد كه حوالي قرن اول ميلادي در مناطق اروپايي انتشار يافت و، در نتيجه، مردم به يك تثليث جديد كه عبارت بود از پدر، پسر و روح القدس، به جاي تثليث قديم كه از "نروبي تر" و "زنون" و "نرو" به وجود آمده بود گردن نهادند.[16]

حاصل سخن اين شد كه مسيحيت با اعتقاد به الوهيت عيسي و روح القدس در كنار خدا نه تنها گامي به سوي تكامل و قله ي توحيد برنداشتند، بلكه با شريك قرار دادن براي خداي متعال و گاهي فراتر از اين، يعني شريك را خود خدا دانستن، بستر خويش را در دامن شرك و كفر پهن نمودند و در توجيه عقايد شرك آلود خويش به مسئله ي راز كه يك امر قليل المؤونه است پناه بردند.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . ر.ك: آيت الله سبحاني، محاظرات في الالهيات، تلخيص علي رباني گلپايگاني، (قم: چاپ جامعه ي مدرسين، 1417 ق) ص 54.

[2] . ر.ك: محمدرضا زيبائي نژاد، درآمدي بر تاريخ و كلام مسيحيت، ص 131، با اندكي تلخيص، ناشر، اشراق، 1375.

[3] . ر.ك: حسين توفيقي، آشنايي با اديان بزرگ، ص 150، انتشارات سمت، چ اول، 1379.

[4] . محمدرضا زيبائي نژاد، همان، ص 131، ناشر، اشراق، سال 1375.

[5] . ر.ك: علامه شيخ سديدالدين محمود، حمضي رازي، المنقذ من التقليد، (قم: انتشارات جامعه ي مدرسين، 1412 ق) ج 1، ص 145.

[6] . ر.ك: محمدرضا زيبائي نژاد، همان، ص 131.

[7] . ر.ك: متي اخترع المسيحيون التثليث، (مركز المصطفي) ص 2.

[8] . ر.ك: قاموس كتاب مقدس، ص 232، ذيل كلمه ي ثالوث، مؤلف: جمع الكنائس الشرفيه، جامع 6، 1981 م. ناشر: منشورات مكتبة المشعل.

[9] . جعفر سبحاني، همان، ص 55.

[10] . همان، ص 55.

[11] . حسين توفيقي، همان، ص 149.

[12] . همان، ص 149.

[13] . ر.ك: دكتر احمد شبلي، مقارنة الاديان، ص 173،؟؟؟؟ چهارم، 1973 م، ناشر: مكتبة النهضة المصريه.

[14] . حسين توفيقي، همان، ص 147.

[15] . محمدرضا زيبائي نژاد، همان، ص 150.

[16] . جعفر سبحاني، همان، به نقل از تاريخ تمدن ويل دورانت، ص 57.

 

 

 

موضوع بعدی:                آیا تثلیث در کتاب مقدس وجود دارد؟


لينك ثابت نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 17:0 توسط پارسا

 

 

آيا تثليث از نظر عقل مورد پذيرش است؟!

 

 

 

يكي از آموزه هايي كه همواره از سوي كليسا براي جوامع مسيحي القاء مي شود مسأله اعتقاد به تثليث است. همان گونه كه مي دانيد مطابق تلقي مسيحيت تثليث عبارت از «پدر»، «پسر» و «روح القدس» است. مراد از «پدر» براساس ادبيات كتاب مقدس، خداوند است. براساس گزارش اناجيل موجود، حضرت عيسي به شاگردان خود سفارش كرده كه خدا را در دعاهاي شان، پدر آسماني بخوانند. (1)

و مراد از «پسر» يا ابن؛ حضرت مسيح است. براساس قطعنامه «نيقيه» در سال 325 ميلادي فرزندي (بلکه هم ذاتی) حضرت مسيح براي خدا،‌ نه به صورت مجازي و تشريفي بلكه بصورت حقيقي تلقي مي گردد: «عيسي مسيح پسر خدا، به وجود آمده از ذات پدر، تنها اوست که از ذات پدر به وجود آمده است. خدا از خدا، نور از نور، خداي حقيقي از خداي حقيقي كه مولود است نه مخلوق هم ذات با پدر...»(2) بنابراين در عقيدة رسمي مسيحيت، مسيح فرزند حقيقي خدا تلقي گرديده است؛ بلکه هم ذات خداوند .

البته جا دارد در اینجا قیل از اصل بحث اشاره کنیم که ما ندانستیم فرق مولود با مخلوق چیست؟؟!!!!!!

مراد مسيحيت از روح القدس، وجود فعال و تواناي خداوند در زمين است. كه بوسيله آن حضرت مسيح در شكم مادر خود قرار گرفت. روح القدس تعليم جامعه مسيحيت را به عهده دارد و در عهد جديد از روح القدس به عنوان تسلّي دهنده،‌ روح حكمت و ايمان، روح شجاعت، محبت و شادي، نامبرده شده است.»(3)

براساس نگرش مسيحيان، ميان «پدر» و «پسر» و «روح القدس» فرع و اصلي وجود ندارد. همه اينها از ارزش و اصالت يكسان برخوردارند. در عين اينكه از هم متمايزاند، واحد اند. مانند قوه حافظه و دراكه و اراده...»(4) يعني هر يك از «پدر» و «پسر» و «روح القدس» خداوند تمام عيار و كامل است. در عين اينكه هر كدام خداي كامل است، هر سه تاي شان نيز واحد حقيقي اند!!!!. «اقنوم أب» «أقنوم ابن» و «اقنوم روح القدس» در عين كامل بودن در الوهيت و متمايز بودن از هم،‌واحد حقيقي اند.»(5)

این مختصری از عقیده تثلیث بود.

برای مطالعه بیشتر به درسنامه الهیات مسیحی الیستر مک گرایث، ص60 و کتاب الف ( کتاب آموزشی مبشران مسیحی) چاپ کلیسای جماعت ربانی  درس8، ص105 مراجعه شود.        

 

اما

عقل سليم و تثليث:

با توجه به تبيين تثليث، بايد گفت كه اين گزاره، با هيچ توجيهي از نظر عقل پذيرفتني نيست. زيرا در ستيز با حكم عقل مي باشد. ممكن است گزاره هاي ديني موافق عقل باشد و ممكن است موافق عقل نباشد و اگر موافق عقل نباشد عقل گريز می باشد مانند تعداد ركعات نماز و ... اما هيچ گزاره ديني نبايد در تضاد كامل و صريح با عقل باشد ( به اصطلاح نباید به هیچ وجه عقیل ستیز باشند) والّا از حقانيت برخوردار نيست. تثليث گزاره عقل ستيز است. به دلائل ذيل:

 1) تثليث حقيقي با توحيد حقيقي متباين است بگونه اي كه با فطرت و بديهيات اوليه عقلي در تضاد مي باشد. مثل اينكه بگوئيم عدد يك همان عدد سه است. و برعكس.

 

 2) اگر هر يك از اقانيم سه گانه خداوند كامل و تمام عيار باشد، مستلزم تعدد خداوند است. و شرك صريح و بي نقاب مي باشد. عقل هرگونه مانند و بديل و شريك را از خداوند كامل غني بالذّات و واجب الوجود نفي مي كند. زيرا موجودي كه صداقت در وجود و تمحض تام در كمال و وجود دارد، هرگز تعدد پذير نيست. والا مستلزم محدوديت و تركيب و احتياج است. و با غناي ذاتي و مطلق بودن آن ناسازگار است.

 

تثليث و تركيب خارجي:

اگر از تعدد خداوند صرف نظر كنيم و بگوييم سه گانه بودن خداوند ولو با بساطت و وحدت خداوند متعارض است، اما امكان اينكه خدائي در يك تركيب طبيعي، اتحاد پيدا كند، وجود دارد. اما واقع غير اين است زيرا مراد از تركيب در اينجا تركيب خارجي كه عبارت از ماده و صورت است، مي باشد چنين تركيبي وقني ممكن است محقق شود كه سه چيز، يكسان و برابر مطرح نباشد بلكه يكي استعداد و قوة محض است و ديگري فعليت محض در حالي كه در تثليث پدر و پسر و روح القدس چيزي به عنوان قوه و فعل مطرح نيست. بنابراين تركيب پدر، و پسر و روح القدس، ناممكن است. و غيرقابل تحقق است.

 

 اگر مراد از تركيب تثليث، تركيب ذهني يعني امكان وجود باشد نيز سخن مردود است زيرا اوّلاً هيچ يكي از اقانيم ثلاثه بصورت متفاوت ممكن و وجود مطرح نشده است برغم اينكه اگر چنين چيزي را با تسامح بپذيريم بايد قبول كنيم كه تمام ممكنات شايستگي الوهيت را دارا است.

اگر تثليث را يك راز ايماني و تعبدي تلقي كنيم در اين صورت چرا تربيع (چهار خدایی) و تخميس ( پنج خدایی) و ... را به عنوان يك راز ايماني قبول نمي كنيم براي اينكه تثليث نسبت به تربيع و... هيچ رجحاني ندارد. به عبارت واضح تر تثلیث تریج بلا  مرجح می باشد وترجیح بلا مرحج هم از به حکم عقل کاری قبیح است.و همگي به يك اندازه عقل ستيز مي باشند. تثليث بدان علّت به نام راز ايماني مطرح شده است كه با عقل و خداوند در ستيز است!!!.

 پس هر چيزي كه ضد عقل باشد مي تواند يك راز ايماني بحساب آيد!! مزيد بر اينكه مستلزم تعارض عقل با دين مي گردد در حالي كه نبايد دين با عقل در تعارض باشد

 

ريشه تثليث:

 قرآن كريم نسبت فرزندي به خداوند،(6) و نيز غلو درباره بندگان خداوند را (7) (كه الوهيت مسيح و تثليث از مصاديق بارز غلو مي باشد) پيروي از توهمات و تمايلات اقوام مشرك پيشين مي شمارد. بنابراين ريشه تثليث در عقايد مشركان و بت پرستان نهفته است كه متاسفانه در مرور زمان وارد انديشه مسيحيت گرديده است. جالب است که برخی از اندیشمندان مسیحی به این مساله افتخار می کنند که ریشه تلیث از عقاید مشرکان گرفته شده است!  بخصوص ثالوث هندي كه مركب از «كريشنا»، «برهما»، و «سيفا» مي باشد كه قديمي ترين تثليث در انديشه مشركان است.(8) مزيد بر اين كه اولاً در عهد جديد درباره تثليث سخن گفته نشده است و

 تا سال 180 ميلادي از تثليث خبري نبود بعد از آن تاريخ است كه مسيحيت با تثليث مواجه مي شود.(9)

جا دارد که در این زمینه هم کار شود که چرا تثلیث تا این زمان نبود ؟؟؟!!!

 

نتيجه:

 

 تثليث علاوه بر اينكه ضد عقل و انديشه سالم است. ريشه در اناجيل موجود هم ندارد. بلكه تاريخ ورود آن در مسيحيت قريب دو قرن بعد از ظهور مسيحيت بوده است. و مشابهت سابقه آن در عقايد مشركان اثبات مي كند كه چنين گزاره غير ألاهي و ديني است. و هرگز از حقيقت برخوردار نيست باطل محض و امر كاملاً موهوم و خرد آزار است.

 

 

 

 

پی نوشت ها

. [1]توفيقي، حسين، آشنايي با اديان بزرگ، چاپ دوم، 1381، سمت، ص 149.

. [2] مک گرایث، آلیستر.در سنامه الهیات مسیحی، ترجمه بهروز حدادی مرکز مطالعات وتحقیقات ادیان، ص57

. [3] توفيقي، حسين، آشنايي با اديان بزرگ، چاپ دوم، 1381، سمت،  / 149.

     وکتاب الف ( کتاب آموزشی مبشران مسیحی) کلیسای جماعت ربانی درس 13، ص 180

. [4]جان ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمه علي اصغر حكمت، چ چهارم، انتشارات و آموزش    انقلاب اسلامي، 1370، ص 643.

. [5]رشيد رضا، المنار، ج 6 / 87 ـ 86، دارالمعرفة، بيروت، طبع دوم، بي تا.

. [6]توبه / 30.

. [7]مائده / 77.

. [8]شيرازي، مكارم،تفسير نمونه، ج 5، دارالكتب الاسلامية، بي تا، طهران، ص 49.

. [9]آشنايي با اديان بزرگ، ص 148، پيشين. 

 


لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 0:0 توسط پارسا

 

اعتبار کتاب مقدس ۰قسمت یازدهم   12

دلایل اعتبار کتاب مقدس :

اعتبار تاریخی و سندی کتاب مقدس

 

اما نقد آن : (قسمت عهد جدید « یوحنا»)     بخش چهارم

  ( محتوای اجمالی انجیل یوحنا از قلم یک مسیحی )

7

 

بررسی محتوای انجیل یوحنا از این نظر اهمیت ویژه ای  دارد که این انجیل با سه انجیل دیگر دارای تفاوت اساسی است.

مسیح شناسی این انجیل با مسیح شناسی سه انجیل دیگر چنان متفاوت است که مسیح اناجیل هم نوا را «مسیح تاریخ» و مسیح این انجیل را « مسیح ایمان » خوانده اند. این مسیح را نمی توان با عقل بشری درک کرد و تنها باید به او ایمان آورد. نویسنده ای مسیحی محتوای این انجیل را این گونه دسته بندی می کند:

تفسیم بندی انجیل یوحنا به قدری روشن است که می توان آن را خیلی زود فهمید. از ابتدا تا انتها، موضوع اصلی، که همان ایمان است مورد بحث قرار می گیرد. نویسنده انجیل کوشش نکرده است یک تقسیم بندی مصنوعی برای تنظیم وقایع به وجود آورد بلکه با الهام روح الهی وقایع و تعالیم مخصوصی را انتخاب کرده است که ماهیت و پیشرفت مکاشفه خدا در مسیح را نشان می دهند ( 18:1) و آنها را طوری تنظیم نموده تا خواننده را در جریان پیشرفت روحانی به سوی ایمان به مسیح رهبری نماید.

 

1 ). « مقدمه » آیات (1:1-18) با کلمه شروع می شود و با آن شخصیت مسیح معرفی می گردد. این اصطلاح در سایر اناجیل دیده نمی شود؛ زیرا یک لغت مصطلح مذهبی نبود. چرا که «مسیح» دارای مفهوم یهودی و «خدا» دارای مفهوم غیر یهودی و «عیسی» دارای مفهوم بشری است، ولی «کلمه» یا «لوگوس» دارای مفهوم فلسفی می باشد. به این طریق، یوحنا (عامی و بیسواد) به انجیل جنبه جهانی می دهد و بیان می دارد که کلمه یا حکمت و عقل ابدی، که خداست و از خدا صادر شده است، به عنوان پسر ظاهر کننده پدر می باشد. این کلمه به وسیله کسانی که او را قبول می نمایند، درک می شود ( 12:1 )، وتفاوت بین کسانی که او را قبول می کنند و کسانی که قبول نمی کنند مانند تفاوت نور و تاریکی است.

 

2 ). « دوره معرفی » آیات ( 19:1 ؛ 54:4 ) مربوط به جسم یافتن کلمه و ظهور او به معاصرین و طرز قبول آنها است. اولین شهادت مربوط می شود به پیشتاز مسیح؛ یعنی یحیی تعمید دهنده، و طرز رفتار مسیح با شاگردان یحیی. ماموریت اصلی او به عنوان برده خدا ( 29:1 ) و توجه وی به احتیاجات و علایق شاگردان آینده، وی را با تاریخ و مکاشفه الهی در گذشته مربوط می سازد. مسیح برای استحکام موقعیت خود، از موعظه یحیی و همچنین از نوشتجات انبیای عهد عتیق استفاده کرده می کند. در کارهایی که او انجام می داد، قدرت ذاتی وی بر مردم و طریقت و شرایط زمان ومکان نشان داده می شد. ( 1:2-22 ) در ملاقات هایی که بعد از آن ذکر گردیده است، کفایت مسیح برای تمام مردم روشن می شود. نیقودیموس که یک دانشمند بزرگ و محترم یهودی بود، زن سامری که در سخن گفتن بسیار تند وورزیده بود، سرهنگ جلیلی که بسیار جدی و با ایمان و احتمالا غیر یهودی بود، همه اینها با روش ها و مذاکرات مختلفی به سوی ایمان به مسیح رهبری شدند.

وقتی عیسی خدمات خود را آغاز کرد، مخالفت هایی شروع شد؛ زیرا وقتی مردم را دعوت کرد که ایمان بیاورند، عده زیادی دعوت او را رد کردند. او از مردم ایمان کورکورانه یا خلاف عقل نمی خواست، بلکه آنها را متوجه حقایق می ساخت و ایمان و بی ایمانی را روشن می نمود.

 

3 ). « دوره مخالفت » آیات ( 1:5  - 71:6 ) با شفای بیمار در کنار حوض بیت حسدا آغاز می گردد؛ زیرا این مجموعه در روز سبت انجام شد. عیسی توضیحی داد که عمل او نمونه ای از همان کاری است که خدای پدر پیوسته انجام می داد و بدین طریق، به طور غیر مستقیم ادعای الوهیت کرد. بعد از در بیاناتی که فرمود ( 19:5- 46 ) نشان داد به پنج دلیل باید به او ایمان بیاورند: وجود خودش، وجود یحیی که قبل از او ظهور کرده بود، خدای پدرف کار هایی که انجام داده بود، و کلام خدا.

به قول یوحنا معجزات باب ششم  به خاطر شاگردان انجام شد تا ایمان آنها تقویت یابد.

 

4 ). « دوره تضاد » آیات (1:7 – 53:11 ) که عبارت است از نتیجه منطقی بحرانی که در دوره مخالفت به وجود آمده. رشد تدریجی ایمان شاگردان با ایرادگیری برادران عیسی و با بی ایمانی جماعت های مردم و با مخالفت خصومت آمیز رهران مذهبی یهود مقایسه شده است.

 

5 ). « دوره بحران » آیات ( 54:11 – 16:12 ) کشمکش های مختلفی که بر اثر تضاد به وجود آمده اند، ظاهر می شوند.

و...

از کتاب معرفی عهد جدید ، مریل سی تنی ؛ ترجمه تا میکایلیان ج 1 ، ص 213 – 216

 

 

 

چیزی برای گفتن ندارم به غیر از اینکه قسمت اول و دوم را دوباره بخوانیم ! !

 

 

در ضمن قرارم بر این بود که تمام بخش های کتاب مقدس را برسی اجمالی داشته باشم اما به دلیل اینکه کلام خیلی طولانی شد انشاالله در آینده باز هم به این موضوع بر خواهیم گشت.

 

 

 

 

 

 

موضوع  بعدی :              آيا تثليث از نظر عقل مورد پذيرش است؟

 


لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 16:19 توسط پارسا

 

اعتبار کتاب مقدس ۰قسمت یازدهم ۰

دلایل اعتبار کتاب مقدس :

اعتبار تاریخی و سندی کتاب مقدس

 

اما نقد آن : (قسمت عهد جدید « یوحنا»))  ( منشا انجیل یوحنا )

6

 

از آنچه که در پست قبلی گذشت معلوم گردید که انجیل چهارم به دست فردی نامشخص، در حدود پایان قرن اول نگاشته شده است.

بنابر این، به احتمال قوی، اناجیل دیگر، که احتمالا چند دهه زودتر نوشته شده اند، در اختیار نویسنده بوده اند. از این گذشته، حتما رساله های پولس، که از نیم قرن در جلو تر در کلیسا  ها خوانده می شد، در اختیار او بوده اند.  

 

اما این کتاب با دیگر اناجیل حتی رساله های پولس متفاوت است؛ چون عناصر بسیاری از فلسفه یونان در آن مشهود است از این رو ویل دورانت در تارریخ تمدن ج 3 ص 695 می گوید: انجیل چهارم از فلسفه یونان مایه گرفته است. و  با در نظر داشتن همه آنچه گفته شد، اگر یک بار دیگر مقدمه انجیل چهارم بخوانیم و به جای واژه « کلمه »، که ترجمه « لوگوس » یونانی است، خود لوگوس را بگذاریم، فورا در می یابیم که نویسنده به فیلسوفان پیوسته است.

 

با این حال، این انجیل با رساله های پولس، از حیث الاهیات و مسیح شناسی، درست مانند هم هستند و هر دو از مسیح شناسی عیسی – خدایی پیروی می کنند. بنابراین، با توجه به اینکه مسیح شناسی عیسی – خدایی به پولس منسوب است و رساله های پولس قریب به نیم قرن پیش تر نوشته شده اند، طبیعی است که مانند بسیاری دیگر بگوییم: نویسنده انجیل چهارم، الهیات و مسیح شناسی پولسی را گرفته، ولی آن را در قالب خاصی ریخته است. همان گونه که « فیلون اسکندرانی » یهودیت را به گونه ای یبان می کند که برای یونانیان قابل فهم باشد، نویسنده انجیل چهارم نیز مسیحیت را طوری بیان کرده است که برای یونانیان قابل فهم باشد. بنابراین او اصطلاحات و قالب ها را از فلسفه یونان گرفته والهیات پولس را در آنها ریخته است.( المدخل الی الهعد الجدید، فهیم عزیز  ص570 )

 

 

به نظر من جا دارد به علت اهمیت زیاد مطلب  تحقیق و برسی شود که الهیات عیسی – بشری صحیح است و یا عیسی – خدایی ؟

 

و اینکه منشا هر یک از این تفکرات از کجاست؟

 

 

 

 

 

موضوع بعدی :                  محتوای انجیل یوحنا


لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 10:9 توسط پارسا

 

 

اعتبار کتاب مقدس ۰قسمت دهم   10

دلایل اعتبار کتاب مقدس :

اعتبار تاریخی و سندی کتاب مقدس

 

اما نقد آن : (قسمت عهد جدید « یوحنا»)     بخش دوم

  ( نویسنده انجیل یوحنا چه کسی است )

5

 

 

اما اینکه چه کسی این انجیل را نوشته است؟

نویسنده مسیحی دکتر کشیش فهیم عزیز در کتاب المدخل الی العهد الجدید ص 546 به این سوال چنین پاسخ می دهد:

این سوال مشکل است، و جواب به آن برسی و تحقیق گسترده ای را می طلبد و غالبا به این عبارت ختم می شود که غیر از خدای یگانه هیچ کس نمی داند چه کسی این انجیل را نوشته است.

از پایان قرن دوم به بعد، اعتقاد غالب در کلیسای مسیحی بر این بود که این انجیل به دست یوحنای پسر زبدی، که یکی از حواریون بوده نوشته شده است، تا اینکه این اعتقاد در قرن نوزدهم به زیر سوال رفت.

و چون از آنجا گذشت دو برادر دیگر یعنی یعقوب پسر زِبِدی و برادرش یوحنا را دید كه در كشتی با پدر خویش زِبِدی دامهای خود را اصلاح میكنند ایشانرا نیز دعوت نمود.( متی 21:4 ) که پس از این جریان او از حواریون می گردد.

اعتقاد کلیسا بر این بوده است که یوحنای حواری عمری طولانی کرد و در اوخر عمر، در افسس، در آسیای صغیر می زیست و نزدیک به پایان عمرش، انجیل چهارم را نوشته است.

برای اثبات این قول عمدتا دو دلیل آورده می شود: یکی از درون خود کتاب و دیگری ااز خارج آن و شهادت دیگران.

در انجیل یوحنا فقط باب آخر انجیل یوحنا علایمی درباره نویسنده به دست می دهد که بسیار مفید است. در این باب آمده است، از شاگدی سخن به میان میاد که عیسی به او محبت می نمود. در باب آخر آمده است که :

20 پطرس ملتفت شده آن شاگردی را كه عیسی او را محبت می‌نمود دید كه از عقب می‌آید و همان بود كه بر سینة وی وقت عشا تكیه میزد و گفت: “ای سرور كیست آن كه تو را تسلیم میكند؟...

24 و این شاگردی است كه به این چیزها شهادت داد و اینها را نوشت و میدانیم كه شهادت او راست است.

جناب آرچیبالد رابرتسون در کتاب عیسی، اسطوره یا تاریخ ترجمه حسن نوفیقی ص27 آورده است که:

با برسی خود انجیل یوحنا و اناجیل دیگر، به دست آورده اند که این شاگرد محبوب – که احتمالا بسیار جوان یا حتی کودک بوده است که در هنگام شام آخر به سینه عیسی تکیه داده است- همان یوحنا، پسر زبدی ، بوده است. اما مشکل این است که بسیاری معتقد هستند باب آخر، بعدا و  به دست شخص دیگری نوشته شده است.

 

پس با توجه به این نظریه نمی توان از خود کتاب دلیل محکم آورد که نویسنده آن یوحنا می باشد.

اما دلیل دیگر، شهادتی است که ایرنئوس در حدود سال 180 م. از پلیکارپ – که در اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم می زیست و شاگرد یوحنای حواری  بوده است- نقل می کند، و آن شهادت این است که یوحنای حواری نویسنده انجیل چهارم است.

دانشمندان این دلیل را نیز رد می کنند و می گویند که به شهادت ایرنئوس نمی توان اعتماد کرد. چون قبل از او و در اواسط قرن دوم، ژوستین شهید از یوحنای رسول سخن گفته و مطالبی را در باره او نوشته، اما هیچ ذکری از انجیل او نکرده است، در حالیکه کتاب مکاشفه را به او نسبت می دهد. پس نویسنده انجیل چهارم فردی غیر از یوحنای رسول است. ( المدخل الی العهد الجدید ، یوسف القس ص 547)

در ص 551 همین کتاب آمده است:

یوسیبیوس که در اوایل قرن چهارم می زیسته، از پاپیاس نقل می کند که در این زمان، یوحنای دیگری، که پیر معروف بوده و در افسس زندگی می کرده است. و عده ای از محققان جدید می گویند: در واقع، یک یوحنا در افسس می زیست که همین یوحنای پیر بوده و او انجیل چهارم را نوشت و بعدا با یوحنای رسول مشتبه شد.

دلیل دیگری که برای رد این انتساب به یوحنای حواری آورده اند این است که: اگر یوحنای حواری نویسنده این انجیل است، پس چرا این اندازه با سه انجیل دیگر متفاوت است؟! آیا میتوان گفت که دو نفر، که شاهد یک ماجرا بوده اند و معتبر هم هستند، این اندازه متفاوت نقل می کنند؟!

 

این بند نوشته من نمی باشد بلکه یک نویسنده مسیحی به نام یوسف القص صموئیل در کتاب المدخل الی العهد الجدید ، صفحه 551 نوشته است.

 

و جناب آقای قس فهیم عزیز در کتابش دلیل دیگری برای رد این انتساب آورده است: و آن این است که انجیل چهارم پر از مضامین فلسفی و یونانی است؛ و به گفته اعمال رسولان ( 13:4 )، یوحنا فردی عامی و بیسواد بوده است. بنابراین او نمی تواند نویسنده این انجیل  باشد .

این ادله باعث شده است که بیش تر مفسران کتاب مقدس نیبت این انجیل را به یوحنا را نپذیرند. ( تفسیر الکتاب المقدس، ج 5، ص 229 )

پس بهتر ما هم مانند فهیم عزیز بگوییم: تنها خدا می داند چه کسی انجیل چهارم را نوشته است.

 

حال  شما به کتابی که نویسنده آنرا نمی شناسید اعتماد می کنید؟

آنهم نه کتاب رمان و داستان و ... بلکه کتابی را که می خواهید اعتقادات خود را بر پایه آن استوار کنید.!!!

 

 

 

 

 

موضوع   بعدی:          منشا انجیل


لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 12:56 توسط پارسا