چگونه به خداى ناديده ايمان بياوريم؟!
روش بنده بر اختصار و ایجاز است اما چه کنم که به برخی از مخاطبان چاره جز روی آوردن به شرح دادن بسیط نیست هر چند طولانی کردن کلام بر خلاف میلم است
ساده ترين ايراد مادی ها بر خدا پرستان اين است كه: «چگونه انسان مى تواند موجودى را كه با حواس خوددرك نكرده بپذيرد و به او ايمان آورد؟( البته این مثل ایرادرا
عزیزان مسیحی به غیر مسیحیان نیز وارد می کنند)
شما مى گوييد: خدا نه جسم دارد، نه مكان، نه زمان، نه رنگ و نه... آيا با چه وسيله اى مى توان چنين موجودى را درك كرد؟
ما تنها به چيزى كه حواس ما از درك آن عاجز نباشد و آن قابل دیدن باشد، ايمان مى آوريم در هر حال مادى ها مى گويند:
ما نتوانستيم از راه علوم طبيعى، وجود خدا و موجودات ماوراء
طبيعت را ثابت كنيم و با اين كه علم امروز در سير تكاملى خود، حقايق بسيارى را براى ما روشن ساخته است، هنوز نتوانسته است موجودى در ماوراء ماده ثابت نمايد.
بنابراين، قبول وجود چنين چيزهايى از نظر علمى غير ممكن است و يا به عبارت صحيح تر، غير علمى است.
پاسخ: اين ايراد از جهاتى قابل بحث است:
1. تكرار اشتباهات گذشته
و منحصر ساختن ادراك با اسباب طبيعى و مادى كه همه در اينجا ديده مى شود.
ما دوباره از اين آقايان سئوال مى كنيم كه: آيا قلمرو، منطقه فعّاليّت و نفوذ علوم طبيعى، که دیدن هم نوعی از آن است حدّ و مرزى دارد يا نه؟!
واضح است كه جواب اين سئوال مثبت است، زيرا قلمرو علوم طبيعى، همان موجودات محدود مادى و طبيعى است و بس. بنابراين چگونه مى شود چيزى را كه غير محدود است، با ابزار طبيعى درك نمود؟
اساساً خدا و موجودات ماوراء طبيعت از قلمرو علوم طبيعى خارج هستند و چيزى كه از طبيعت خارج باشد هرگز نبايد انتظار داشت كه با اسباب طبيعى درك شود.
ماوراء طبيعت نامش با خود اوست و با مقياس علوم طبيعى قابل سنجش و محاسبه نيست، همچنان كه در رشته هاى مختلف علوم طبيعى، براى هر كدام ،ابزار و مقياس هايى معين شده كه به درد ديگرى نمى خورد (مانند: وسائل مطالعات فلكى، تشريح و ميكروب شناسى كه با يكديگر تفاوت زيادى دارند.)
همان طور كه عاقلانه نيست به يك منجّم و ستاره شناس گفته شود:
فلان ميكروب را با وسايل و محاسبات نجومى براى ما ثابت كن، همچنين نبايد از متخصص رشته ميكروب شناسى هم انتظار كشف قمرهاى مشترى را با وسايل ميكروب شناسى داشت، زيرا هر كدام در قلمرو علمى خود مى توانند تصرف كنند و نمى توانند نسبت به خارج از محدوده خود به نفى و اثبات بپردازند.
بنابراين ما چگونه به علوم طبيعى حق مى دهيم كه در خارج از طبيعت بحث كند، با آنكه منطقه نفوذ آن، محدود به طبيعت و آثار و خواص آن است؟!
چنانكه «اگوست كنت» - كه يكى از پايه گذاران اصول فلسفه حسى است- در كتاب «كلماتى در پيرامون فلسفه حسى» مى گويد: «چون ما از آغاز و انجام موجودات، بى خبريم نمى توانيم وجود موجود سابق يا لاحقى (آينده) را انكار كنيم، همچنانكه نمى توانيم آن را اثبات كنيم. (دقت كنيد) خلاصه اين كه: همان طور كه فلسفه حسى، به واسطه جهل مطلق - در اين قسمت - از هر گونه اظهار نظرى خوددارى مى كند، همين طور هم علوم فرعى - كه اساس فلسفه حسى است- بايد از قضاوت درباره آغاز و انجام و روئیت موجودات خوددارى كند. يعنى ما علم، حكمت و وجود خدا را انكار نمى كنيم، بلكه بى طرفى خود را در ميان نفى و اثبات حفظ مى نماييم.»
منظور ما هم همين است كه نمى توان عالم ماوراء طبيعت رااز دريچه علوم طبيعى مشاهده نمود. اصولا از نظر خداپرستان آن خدايى را كه ابزار و اسباب طبيعى بخواهد ثابت كند، خدا نيست!، زيرا آنچه را كه اسباب طبيعى ثابت مى كند در حدود ماده
و خواص آن است.
چگونه مى توان موجودى را كه خود مادى و طبيعى است، خالق ماده و طبيعت دانست؟
اساس عقيده خداپرستان جهان بر آن است كه:
خدا از ماده و عوارض ماده به كلى منزّه است و با هيچ يك از ابزارهاى مادى درك نمى شود.
بنابراين نبايد انتظار داشت كه خالق موجودات جهان را در زير ميكروسكوپ يا پشت تلسكوپ و در اعماق آسمان ها ديد; اين انتظار نابجا و بى مورد است.
2. نشانه هاى خداوند
به هر گوشه عالم كه نظر كنيد، نشانه اى از قدرت و علم اوست. باز هم مى گوييد: با چشم نديديم، با گوش نشنيديم، زير چاقوى تشريح يا پشت تلسكوپ، تماشا نكرديم; مگر براى وجود هر چيز، چشم لازم است؟!
3. آنچه مى بينيم و آنچه نمى بينيم
خوشبختانه علوم مادى با طرح مسائلى- كه بهترين ابزار براى نفى عقيده مادى گرى و الحاد است- قبر خود را با دست خود كنده است.
شايد در گذشته يك دانشمند مى توانست بگويد: آنچه را كه حواس درك نكرده، قبول ندارم، اما امروزه بر اثر پيشرفت علوم ثابت شده است كه:
موجوداتى كه در عالم، قابل احساس نيستند به مراتب از آنچه تا كنون درك شده بيشتر و فراوان ترند. در دل طبيعت آن قدر موجود هست كه با هيچ يك از حواس درك نمى شوند و موجودات درك شده در مقابل آنها حكم صفر را دارند!
براى نمونه به چند نمونه زير توجه فرماييد:
الف) در فيزيك به ما مى گويند: اصول رنگ ها هفت رنگ بيشتر نيست كه نخستين آنها رنگ سرخ و آخرين آنها بنفش است، ولى در ماوراء آنها هزاران رنگ قرار دارد كه براى ما قابل درك نيست و حدس مى زنند كه ممكن است بعضى از حيوانات تعدادى از آنها را ببينند.
علت مطلب روشن است، زيرا رنگ بر اثر امواج نور پيدا مى شود،
يعنى نور آفتاب يا نورهاى ديگر، مركب از رنگ هاى گوناگون است كه بر روى هم رنگ سفيد را تشكيل مى دهند و چون به جسمى مى تابد، آن جسم قسمت هاى مختلفى از رنگ هاى آن را در خود هضم مى كند و بعضى را هم بر مى گرداند.
آن را كه بر مى گرداند همان است كه ما مى بينيم و به همين جهت اجسام در تاريكى داراى هيچ رنگى نيستند و از طرفى اختلافات و تغيير رنگ ها نتيجه تغيير تعداد نوسان امواج نور است. يعنى اگر تعداد ارتعاش در هر ثانيه به 458 تريليون برسد، رنگ سرخ را تشكيل مى دهد و در 727 تريليون، رنگ بنفش را و پايين تر و بالاتر از اين دو، رنگ هاى فراوانى وجود دارند كه براى ما قابل درك نيستند.
ب) اگر امواج صوت، تعداد ارتعاششان در ثانيه بين 16 تا 000,20 باشد، براى ما قابل درك است و بيشتر يا كمتر از آن، براى ما قابل درك نيست.
ج) آنچه را كه ما از امواج نور درك مى كنيم، امواجى است كه فركانس آن ميان 458 تا 727 تريليون در ثانيه است و كمتر و بيشتر از آن براى ما قابل رؤيت نيست.
بنابراين هرگز نمى توان محسوس نبودن چيزى را دليل بر نبودن آن گرفت و چه بسيارند امور غير محسوس كه دنيا را پر كرده و حواس ما از درك آن عاجز است!
خلاصه اين كه: قلمرو حواس و ابزار طبيعى محدود است و نمى شود عالم را محدود به آن بدانيم.
اشتباه نشود!!
ما نمى خواهيم ادعا كنيم همان طور كه الكترون ها و پروتون ها يا بعضى از رنگ ها و مانند آن با وسايل علمى امروز كشف شده است، روزى هم ممكن است- بر اثر پيشرفت علوم- عالم ماوراء طبيعت با ابزار و اسباب طبيعى كشف گردد! خير، اين مطلب امكان ندارد، زيرا همان طور كه گفتيم:
نمى توان ماوراء طبيعت و ماده را از راه هاى مادى و طبيعى، درك كرد و به طور كلى از محيط فعاليت اسباب مادى خارج است.
منظور اين است: همان طور كه قبل از كشف و درك اين موجودات، انكار آنها براى ما جايز نبود و حق نداشتيم به استناد اين كه «ما آنها را درك نمى كنيم، اسباب هاى طبيعى آنها را به ما نشان نمى دهند، علم براى ما ثابت نمى كند و...» عدم آنها را مسلم بدانيم; همچنين نمى توان نسبت به ماوراء طبيعت هم، اظهار نظر منفى كرد. بنابراين بايد اين روش غلط را رها كرده و با دقت و ژرف نگرى، دلايل عقلى خداپرستان را مطالعه نموده و بعداً اظهار عقيده كنيم كه به طور مسلّم، نتيجه آن مثبت خواهد بود.
ایکاش دوستان کمی بدون تعصب بودن